امروز از مرد مهربانم پیامی دریافت کردم که نوشته بود "دوسداری امروز بیای پیشم؟" بوی التماس میداد...التماسو مهربونیو غرورو همه چیز...بوی خودش را میداد .عذاب وجدانی که بعد از اذیت کردن من چند دقیقه ای گریبانش را میگیرد...ولی فقط چند دقیقه..مرد من مهربانی را با زبان غرور اموخته..پسر بچه ی 30 و اندی ساله که نیاز به توجه یک زن دارد و هی قهر میکند....امااا...اما منم گیسوی مغرورم...به لطف نونیفکیشن تلگرام پیامش را خواندم ولی باز نکردم تا ببینم نگرانم میشود یا نه..نشد..همان چند دقیقه فضایی را دلتنگ شد.پیام را نوشت وخدا میداند چقدر دست دست کرده ا ارسالش کند...من ساعت 9 صبح پیام را دیدم و 5 غروب دردلم گفتم که اری جانه جانان چرا دوست نداشته باشم بیایمکنارت..یک شب پاییزی کنار شما..رویایی میشود اقــــــــــااا...ولی برایش تایپ کردم من به باشگاه میروم..اونم نوشت منم الان رسیدم خونه.فعلن....همین...
ساعت 10 شب شده و من زل زده ام به تلگرام لعنتی که شاید چیزی بگه...ولی خبری نیست...
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:0  توسط گیسو .ز
|
برچسب:
نویسنده: نیکا حسینیان
تاريخ: سه
شنبه
18 مهر
1396 ساعت: 10:25